به سبک همان سرود قبلی.......
امشب مست شمیم گل یاسم
سراپا شور واحساسم
سائل کوی عباسم عباسم عباسم
به مرتضی نوردوعین آمد امیر لشکر حسین آمد ابوفاضل یا اباالفضل
دلها از روز ازل پابستش
جام ومی باده دستش
بوسه علی روی دستش روی دستش روی دستش
امیر خطه وفا آمد سقای دشت کربلا آمد ابوفاضل یا اباالفضل
اون که جمالش رشک دل ماهه
برا حسین پشت وپناهه
اون که یه تنه یه سپاهه یه سپاهه یه سپاهه
مه تمام هر شب تاره برای کربلا علمداره ابوفاضل یا اباالفضل
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:49  توسط نوکر عباس (ع)
|
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:33  توسط نوکر عباس (ع)
|
ی
شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای
دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش
داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو
سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا
را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن
نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه
های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.

نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.
به
دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می
گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و
وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا
رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم
خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک
آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد.
اسیران بر هودجی از خون
نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله،
زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود
تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا
روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی
داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود.
زینب (علیهاالسلام) در خانه
رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامت پرورش
یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین
گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و
شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او
روح بلند و رضا بود.
حضرت زینب (س) در خضوع و
خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت
و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب
زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم
با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا
پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز
نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که "عمه ام زینب با
این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و
نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود:
خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن."
زینب (علیهاالسلام) در ایام
کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش
می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی
حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی
که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی
ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک
دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به
کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد."
حضرت زینب (س) تنها 56 سال
امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ،
در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام
مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند.
حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به
صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور
مردمان به دیار باقی شتافت.
چشمانش را گشود و برای آخرین
بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش
دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش
را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر
نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم
گذاشت و زیر لب گفت: "السلام علیک یا ابا عبدالله" و به برادر پیوست.
عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه
بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش،
قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:3  توسط نوکر عباس (ع)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:43  توسط نوکر عباس (ع)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:30  توسط نوکر عباس (ع)
|
يه خيابون بهشتي اسمش بين الحرمين
هر كجاش كه پا ميذاري جا قدمهاي حسين
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:18  توسط نوکر عباس (ع)
|
السَّلامُ عليكَ أَيّتُها الصِّدّيقَةُ
الشَّهيدَة
نمي دانم چرا رفتنت را به سوگ
مينشينيم ؟
كه يك آسمان پرواز،
به استقبال
شكستهباليات، آغوش باز كرده بود.
و
زمين،
در بدرقهي هجده بهاري كه گل
افشاندي،
تمام كوچهباغها را به آذين ياس كبود
نشاند.
مگر نه آن كه زمانه، قدردان قدر تو نبود
و تازيانهي سپهر، طراوت مهرت را
ميربود؟
نبودنت را باور نداريم...
... كه
جانهامان مسحور نور حضور توست.
و براستي هيچ
خاكي تهمت پردهپوشي روشناي قامتت را به گردن
نگرفت.
به پيشواز قدمهايت، گونههامان را
چراغان اشك ميكنيم و غبار راهت را به مژگان
ميزداييم تا در محفلمان پاي گذاري و خطّ اماني بر
برات نجاتمان بنگاري.
مقدم فاطميّهات نورافشان باد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:27  توسط نوکر عباس (ع)
|

من زاده علی مرتضایم من شاهباز ملک لا فتایم
فضل و شرف، همین بس از برایم که خادمم به درگه حسینی
والله ان قطعتمو یمینی
خدمتگزار زاده بتولم من باغبان گلشن رسولم
ز افسردگی گلشنش ملولم دارم دل شکسته و غمینی
والله ان قطعتمو یمینی
سقای تشنگان بی پناهم دشمن اگرچه گشته خار راهم
من یک تنه، حریف این سپاهم انی احامی ابدا عن دینی
والله ان قطعتمو یمینی
استاده ام کنار آب لغزان پایم بر آب و قلب من فروزان
درآب و آتشم چو شمع سوزان سوزم ز خاطرات آتشینی
والله ان قطعتمو یمینی
یا رب مدد کن این فرس برانم وین آب را به خیمه گه رسانم
دیگر چه غم، که بعد از آن نمانم جانم فدای عشق نازنینی
والله ان قطعتمو یمینی
تنها، میان تیر دشمنانم ای کاش نیزه ها خورد به جانم
در پیش کودکان خجل بمانم ای تیر اگر به مشک من نشینی
والله ان قطعتمو یمینی
سقای تشنگان کربلایم اگر چه شد بریده دستهایم
با مرکبم کنار خیمه آیم تا حال زار من اخا ببینی
والله ان قطعتمو یمینی
در خاک و خون دلم از این غمین است که از عطش لب تو آتشین است
دستم جدا فتاده بر زمین است در فرق من عمود آهنینی
والله ان قطعتمو یمینی
انی احامی ابدا عن دینی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:50  توسط نوکر عباس (ع)
|
به
گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، کشیشهای کاتولیک در بلژیک در اعتراض به
پخش تبلیغات اهانت آمیز نسبت به مسیح (ع) در تلویزیون این کشور اعتراض
کردند.
به گفته
سخنگوی کلیسای این کشور در این کلیپ حضرت مسیح در هیئتی چاق و بیقواره و
به عنوان کسی که اقدام به شوخی با دختران نیمه برهنه میپردازد و شب را در
کاباره به سر میبرد.

به گفته
پدر بکلور، چندین بار به شبکه RTL اعتراض شده اما بی اثر بوده است. شبکه
RTL بزرگترین شبکه در ارائه کلیپهای تبلیغاتی در کل اروپا به شمار میآید.
پدر
بکلور می گوید: کلیسای بلژیک تلاش زیادی را برای جلوگیری از تخریب چهره
دین در این کشور انجام داده است و باید نسبت به اعتقادات مردم احترام
گذاشته شود. و قتی به آنها اعتراض می کنیم ، به اسم آزادی بیان اجازه نمی
دهند که به کاریکاتوریستها اعتراض شود و بحث تبلیغات هم کاری متفاوت است.
وی در
ادامه می گوید که آنها از چهره مسیح تفکری را در اذهان جوانان به وجود می
آورند که نشان دهد"خوب بودن برای هیچ "در ذهن نوجوانان القا شود، و باعث
شود که خروج از مرز احترام از حساسیتش کاسته شود.
گفته
میشود، این گونه تبلیغات در سینماها نیز به روی پرده رفته است توجیه تهیه
کنندگان این گونه تبلیغات توهین آمیز این است که ساخت این تبلیغات و
فیلمها کفرآلود نیست، بلکه حاوی پیغامی برای نوجوانان است که مسیح آدم
بسیار راحت و جوان پسند است!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:34  توسط نوکر عباس (ع)
|
در شعبان سال 1991 شیعیان عراق علیه حکومت خودکامه صدام دست به قیام زدند که انتفاضه شعبانیه نام گرفت.
صدام و مزدورانش ارتش خود را به مناطق جنوبی و شهرهای مذهبی کربلا و
نجف گسیل کردند و ده ها هزار نفر از شیعیان مظلوم عراق را به خاک و خون
کشیده و عده زیادی را زنده به گور کردند.
از دیگر جنایات صدام و حزب حاکم وقت جسارت به بارگاه مقدس حضرت
اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود. این تصاویر گوشه
ای از جنایات حزب بعث عراق در سال 1991 را نشان می دهد.





+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:32  توسط نوکر عباس (ع)
|
نقش واضح الله بر گوش یک نوزاد فلسطینی، اعجاب همگان را برانگیخته و بسیاری از رسانه های خبری جهان را به خود مشغول کرد.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، «تامر شادی حوشیه» کودک 45 روزه
فلسطینی در حالی متولد شد که نقش لا اله الا الله بر گوش وی به صورت
مادرزادی نقش بسته بود.
مادر این کودک در این باره گفت: پس از گذشت 37 روز ازتولد فرزندم تامر متوجه لفظ پر جلال الله برگوش سمت چپ وی شدم.
ازسوی دیگر «شادی»، پدر این نوزاد فلسطینی تصریح کرد: نقش پرجلال الله
بر گوش فرزندم، کرامتی الهی است که من در آن خوش یمنی فراوانی برای مردم
فلسطین و آزادی آن می بینم.
وی افزود: از زمان اعلام این خبر تاکنون هزاران نفر از این کرامت الهی بازدید کرده و هدایای فراوانی به این کودک اهدا شده است.
پدر 25 ساله این کودک کارگر یک مغازه لباس فروشی در رام الله و مادر وی خانه دار است.
منبع خبر: جهان امروز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط نوکر عباس (ع)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:38  توسط نوکر عباس (ع)
|
... می دونی میخوام کجا برم ؟... میخوام برای کفتراش یخورده گندم ببرم...
اونجا که گنبدش طلاست... با کفتراش پر بزنم... دوسش دارم امامم... در
خونشو در بزنم... بعضی شبا تو خونمون... بابا به مادرم میگه... میخوام برم
امام رضا... بخدا دلم تنگ دیگه ..........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:13  توسط نوکر عباس (ع)
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 19:4  توسط نوکر عباس (ع)
|